تبليغاتX
Secret Window

سالهاست که گم شده ام....

گم شدنم از خود بود و پیدا شدنم از صدقه سری تو...

متشکرم...

+ نوشته شده در 87/08/13ساعت 19:3 توسط ترمز |

باران می آید...

آن چنان بر زمین می تازد که گویی خداوند قهرش گرفته...

.

.

.

باران را دوست دارم...

مغزم را شستشو می دهد...

.

.

.

وقتی زیر بارانم...

همچون پلوی شفته ی پیره زنی روستایی می مانم...

که هیچ کس حتی از صد کیلومتری اش هم عبور نمی کند...

شُل و وا رفته...

بی قید و بند از روزگار...

بی توجه به نگاه **** دیگران...

من خیس خیسم

 

+ نوشته شده در 87/08/13ساعت 18:59 توسط ترمز |