و فقط 2 بار در گل قدم نهادم...
1-جایی که تو را دیدم...
2-جایی که تو را دفن کردند...
.
.
.
و هر دو بار مرا اثیر خود کرد...
این من بودم با تمام خاطراتم...
و این تو بودی با تمام خاطراتم...
و من و تو دیگر ما نبودیم با تمام خاطراتمان...
.
.
.
خداحافظ
زندگی فقط یک چاه است...
چاهی که انتهای آن را کسی نمی تواند ببیند...
یا باید درونش بیافتی و آن را کشف کنی...
و یا از کنارش عبور کنی...
چرخ و فلک میخواستیم...
فلک نصیبمون شد...
ساده ی ساده بودیم...
کلک نصیبمون شد...
.
.
.
همش چرته...
هرچی خودت بخوای همون میشه...
ذهنم پر از حرف های نگفته...
دهانم خالی...
چشم هایم بینا...
چه سکوتی مرا فرا گرفته...
.
.
.
سالیان می گذرند و من به گذر عمر نگاه می کنم...
و لال می مانم...
و به روشنایی فکر می کنی...
روزی را میبینم که کور شده ای...
.
.
.
این روشنایی آنقدر ها هم که تو فکر می کنی ارزشش را ندارد...
بی خیال...
آلت تناسلی من...
آلت تناسلی تو...
من...
تو...
ما همه ناتوانیم...
اگر فکر می کنی که توانا هستی...
به خدا فکر کن...
به ناتوانی خود پی می بری...
خیلی وقت است که نخوابیده ام...
چه جای زیبایی است اینجا...
فقط یک مقدار تنگ است...
عیبی ندارد...
در عوض تا هر وقت که بخواهم می توانم اینجا بخوابم...
زندگیم ۶x۲ شده...
یه تخت دارم...
یه بالش...
چند جفت جوراب...
دو تا تی شرت...
یه پیراهن...
چهار تا شلوار...
همیشه تعدادشون بیشتر از تی شرتامه...
چند تا عروسک...
کلی کتاب...
چند تا قوطی سیگار خالی...
یه آبنیات رنگی رنگی...
یه هارد دیسک که حاصل ۳ سال تلاشمه...
کلی سی دی...
عشقم اینه که با کامپیوتر وَر برم و طراحی کنم...
تازه ، یه آیفون ۱۶ واحده دارم...
یه دارت...
یه تخته وایت بورد...
با کلی خرت و پرت دیگه...
اینه جایه که من زندگی می کنم...
به اتاق من خوش آمدید...
خیلی وقت است که به تو سر نزده ام...
البته می دانم که سر زدن به تو فقط مانند توهمی است که موقع خوردن قرمه سبزی به من دست می دهد...
و اینک این تنها راهی است ...
که تو در پیش رو داری...
مراقب پاهای عروسک باش...
چون تا بلوغ خیلی باید راه بروند...