
من کیستم...
من کسی هستم که در باد بدون آنکه مجنون وار بلرزم راه می روم...
پس ای کسی که این باد را به راه انداختی...
بدان که من بیدی نیستم که با این باد ها بلرزم...
اولین مسابقه طراحی پوستر با موضوع عکاسی در یاهو ۳۶۰ توسط مرتضی قهرمانیان (ترمز) برگزار شد.
برای مشاهدده آثار به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.
لینک تصویر...
صدایی می آید...
گویی کسی ساز می زند...
گویی کسی می خواند...
چه زیباست...
کور است ولی نت می خواند...
لال است ولی می خواند...
کر است ولی از صدای موسیقی خودش لذت می برد...
ولی تو بی توجه از کنار آن می گذری...
روزها مثل ایضاً شده اند...
همه چیز مانند دیروز است بدون هیچ تغییری...
و من هم مانند دو خط مورب کنار هم شده ام...
کم کم داشت شب می شد...
باز هم اون حس همیشگی...
سکس بعد از شام...
حسی که هیچ وقت نذاشت من بخوابم...
حتی در شب مرگم...
حالا من مرده ام و این حس به فرزندم منتقل شده...
این داستان ادامه داره...
به پشت بام خانه رفتم...
پریدم...
پرش خوبی بود...
ولی خیلی در هوا نماندم...
دوباره پریدم...
این بار کمی بیشتر از دفعه قبل در هوا بودم...
به خود گفتم این بار آخری است که می پری پس درست بپر...
مقداری دورخیز را چاشنی کار کردم...
گام اول...
گام دوم...
گام سوم...
و رسیدن به خدا...

مردان مُردند...
مُردند مردانی که روزی مرد بودند...
امروز دیگر مردانی را نمی بینی که مرد باشند...
مردان دیگر مُرده اند...
زین پس زنان اند که مردانگی می کنند...
الحق که خوب مردانگی می کنند...
مردان مُردند...
ماهی ها به تور می افتند...
بی آنکه بدانند بعد ها میخواهند کنسرو شوند...
ما نیز کنسر را می خوریم...
بی آنکه بدانیم فردا به تور مرگ می افتیم...
Downtown Train-Tom Waits

مردان و زنان عکاس باشی
پوستر دومین نمایشگاه عکس در یاهو 360

Fly In the Rain

سالهاست که زندگی می کنم
بی آن که بدانم مادرم در 26 دی چه حالی داشته...
حالی که شاید بوی تنفر بدهد...
ولی پدرم می گوید:...
آن روز برای مادرت روزی خوش رنگ بود...
از او پرسیدم چه رنگی بود؟
پدرم جواب داد:زرد...
این روزها عشق مانند ساعت مچی می ماند...
ساعت مچی ای که دوره گرد ها در خیابان به قیمتی ارزان می فروشند...
اولین ساعت را می خری...
بعد از مدتی کوتاه خراب می شود...
و چون ارزشش را ندارد که درستش کنی...
می روی یک ساعت نو می خری...
ولی باز هم از همان دوره گرد...

گاهی گوش کردن یک قطعه موسیقی متال...
به مراتب بهتر از رفتن به حمام است...
تو فقط می خواهی روح خود را شستشو دهی...
خب به جای این که حمام بروی...
یک قطعه موسیقی متال گوش کن...

بوی بد مریضی می دهد دهانت...
گویی سالهاست...
سالهاست که مریضی....
سالهاست که با مرضی به نام دروغ دست و پنجه نرم می کنی...
مرضی که حتی اگر خودت هم بخواهی دیگر نمی توانی آن را درمان کنی...
داروی این مرض حقیقت است...
دهانت را بشور با حقیقت...
حال دیگر تمیز شده این دهانت...
به جمع ما خوش آمدی ای دوست...
چایی را زمانی بنوش که داغ است...
فقط به خاطر این که داغ است...
چون داغ است آن را بنوش...
تا بفهمی که چقدر داغ است...
گرمی چای تو را گرم می کند...
دقیقاْ زمانی که سرد هستی تو را گرم میکند...
پس چایی را داغ بنوش...
زندگی چهار ضلع دارد که فقط سه ضلع آن کارایی دارد...
آن یک ضلع را می گذاریم برای روزی که بفهمیم کارایی اش چیست...

گوزپند چرانی را دیدم بی نی...
گفتم چرا نی نداری...
گفت چون گوزپند ندارم...

من از دیروز خبری ندارم...
چون می گن من اونجا نبودم...
نمی دونم ، شایدم بودم...
شاید دارن دروغ می گن...
شاید هم نمی گن...
حالا راست و دروغش پای خودشون...
ولی من می دونم که امروز من فردای دیروزم ِ...